تبلیغات
.:: عشق من مینا ::.

.:: عشق من مینا ::.

.:: Mina Is My Love ::.

 

تغییر آدرس وب - ترانه جدایی

 

نوشته شده توسط:Sady 70

دوستان ادامه پست های منو اینجا داشته باشین :


http://www.sady70.mihanblog.com

ممنون از همگی
بابای وب خشکلم




زندگی ادامه دارد ...

 

نوشته شده توسط:Sady 70

نمیدونم چرا اینجور شدم ؟ ... اما ناراحت نیستم واسه این اتفاق ... انگار راحت شدم .. از وقتی اینو به صورت کامل فهمیدم ... هی با خودم فکر می کردم و می خندیدم ... یعنی ناراحت نشدم .. ظاهرم که اینو نشون میده .. اما راستشو بخوای یه کم ناراحت شدم ... گفتم چرا واسه یه موضوع به این بی خودی خودمو تغییر دادم ... اما از تغییر خودم راضی هستم اما کاش دلیلش چیز یا حداقل کس دیگه ای بود ... حالا ممکن هست توی ذهن شما این باشه که چی شده ؟ ... من نمیخوام حرفامو رو راست بزنم اما اینو میگم بذار با اونی که هست خوش باشه همین و بس ... نمیخوام خودخواهی کنم اما میگم شاید پولم به پولش نرسه اما هیچ وقت به پای من نمیرسه ...



واسه خودم یه وبلاگ درست می کنم ... زندگیمو سعی می کنم تغییر بدم همه اون آهنگ هایی رو که گوش میدادم پاک می کنم یا حداقل از جلو چشمام ورشون میدارم ... شنبه هم دفترچه سربازی خودم رو پست می کنم که یک هفته هست الافش هستم ... برگ سبز که اومد میرم پیش دانشگاهی ثبت نام می کنم ... و سعی می کنم کتاب های فراگیر پیام نور رو گیر بیارم و از الان خودمو آماده کنم ... که تا قبل از اعزام به سربازی از معافیت تحصیلی استفاده کنم و ادامه تحصیل بدم ... اگر هم نشد مشکلی نیست حداقلش اینه که سربازی رو می گذرونم و مثل یک مرد برمیگردم و زندگی خودمو ادامه میدم ... سعی می کنم طرز فکرمو عوض کنم البته عوض شده به نظر خودم اما بازم نیاز به تغییر داره ... دوستانی که فکر می کنند به یادشون نیستیم و به حساب خودشون گاهی وقتا به یاد ما می افتند و میگن همیشه به یاد ما هستند هم این همه دروغ نگن دیگه هر موقع به یادم بودی راست میگی یه تک بزن گوشی ... این جور بهتره ... اگر جواب تک رو نمیدم دلخور نشو چون سرم شلوغه خاطر جمع باش که دلم شلوغ نیست ... راسیتش من آدم رفیق بازی نیستم اما هر چی فکر می کنم می بینم که بودم ... اما فقط رفیق های جینگم رو میگم .. که همیشه فکر می کنن فقط خودشون آدم هستند و فکر دیگران هستند و سالی یک بار یه اس ام اس با کینه میدن که هی بابا ما ایطور و شما ایطور ... بله ... جناب آقای یادآور ... خبری نیست ما بی معرفت ...

خلاصه که قضیه از این قرار هست و نمیتونم موضوع رو اینجا بنویسم اما این هست که همه چی تموم شده و برو با همونی که هستی ... خوشحال نیستم از این بابت اما ناراحت هم نیستم .. سعی کردم بیخیال باشم ... خوشحال از این هستم که چیزی بیشتر از این از دست ندادم و این موضوع رو فهمیدم ... و ناراحت واسه چیزایی که از دست دادم ... روی همین حساب بیخیالی عالی ترین چیزی هست که میشه داشت ... دوست ندارم بگم حیف کارایی که کردم یا حیف کارایی که نکردم ... چون میدونم جایی نرفته همین بغل هاست یا قدرشونو میدونه یا نه ... تصمیم با خودشه ... خیلی دوست دارم این بار ببینمت و بدونم احساسم چی هست ... اما می تونم پیش بینی کنم که چه حالتی بهم دست میده ... حس می کنم که کنار یک خانم آشنا رد شدم همین و تموم شد و رفت و نمیخواد روز شمار رو به راه بندازم تا ببینم کی می تونم ببینمت ... حس می کنم این پست با پست آخر خیلی فرق داره ... چون من نمیرم و هنوز منو دارین اما یه جای دیگه و به شکل دیگه ... و کلا شکل نوشته هام و منظورم چیز دیگه ای هست ... امیدوارم که اینجور باشه ... خیلی وقتا از خیلی کارهایی که توی زندگیم نکردم پشیمون شدم و هستم و دوست ندارم به هیچ وجه به این وضع ادامه بدم ... و خیلی دوست دارم اون کسی که دست کمک رو طرفم دراز می کرده و من کورکورانه از کنارش رد می شدم بازم به یاری من بیاد .. کی گفته من بدشانسم .. کی ؟ ... من ؟ ... من غلط کردم ... پشتش هم ... ایناها دیگه با خودم نیستم ... خو خلاصه آقا ، خانم ... من آدم خوش شانس که نمیشه بگیم کلا آدمی در حد نرمال هستم اما چیزی که میشه در مورد این شانس فهمید اینه که شما به اون چیزی که اعتقاد دارید و بهش فکر می کنین میرسین همون طوری که وقتی آدم توی شرایط روحی خوبی نباشه فقط به چیز های منفی فکر می کنه و همیشه اون چیزا به طور های مختلف سرش میاد ... خیلی بد هست ... من اینو فکر کنم سرم اومده ... اینو صد در صد بدونین که همین طور هست .. من هم خوشحالم که الان میخوام اینطور باشم ...
به زودی آدرس رسمی وبلاگمو واستون می فرستم یعنی همین جا میذارم ... داره کم کم تعداد وبلاگ هایی که ساختم از دستم در میره ... خیلی حال میده مثل اسپم میمونه توی یه گفت و گو ...  خیلی دوست دارم وبلاگ جدیدی که میسازم حرفه ای و در سطح اون چیزی که میخوام باشه ... اما قبلش باید یه کم حسش بیاد و شاید یهو کله کردم قالب رو خودم ساختم و هر روز که نه هر هفته آپ شدم ... فقط خدا کنه کارام رو به راه بشه تا بتونم این کارارو بکنم ...

پ.ن : فردا جمعه هست ... خیلی خوبه گیم نت شلوغه تا شب بازی ... بعدش کور میشم ...
پ.ن : فردا بانک تعطیل هست پس فردا قبض برق رو پرداخت می کنم بعد دفترچه رو پست می کنم ...
پ.ن : حتما منتظر وب جدیدم باشین ... راستی بعدش تبادل لینک یادتون نره ها ...
پ.ن : ببخشین هر چی توی این وب معطل شدین و با احساساتتون اگر احساساتی هستین ور رفتیم ...

دوستان همگی خوش باشین تل پست بعدی
بابای

رویای اشتباه

 

نوشته شده توسط:Sady 70

راحت توی خونه نشسته بودم اینجا کجاست ؟ ... مثل این که خونه خودمه ... کی خریدم ؟ ... نمی دونم .. دارم با یه مرد مسن حرف می زنم ... نمی شناسمش ... خلاصه یه مشت حرف رد و بدل میشه و میره ... انگار کسی اومده خونم یعنی کی میتونه باشه ... نگاه می کنم ... دیگه می خواستی کی باشه ؟ ... میاد توی خونه از دیدن من کف می کنه یه لحظه منم خودمو توی آینه نگاه می کنم ... اوه چه خوشتیپ شدم ... راحت میاد کنارم میشینه انگار سال هاست با همدیگه خوب بودیم ... انگار من یه خونه تازه خریدم اون اومده پیشم کسی ایناها رو بهم نمیگه دارم یواش یواش می فهمم ... با نهایت آرامش بهم میگه که دوستم داره منم با خوشحالی تاییدش می کنم و میگم منم همین طور ... پس از چند دقیقه ای توی این خانه و زندگی خیالی از خواب بیدار میشم ...
به نظرت باید خوشحال باشم ... خیلی اعصاب ندارم ... نمی دونم چیکار کنم ... نمیدونم کجا باید برم ... آخه چی شد ؟ ...
یعنی همه اینا خواب بود ... دوباره به تخت خواب بر میگردم چشمامو می بندم هیچی نمی بینم جز یه صفحه سیاه ... همش رویا بود ...



نمیدونم چرا ... چرا یابد خواب چیزی که ندارمو ببینم ... خوشحالم و ناراحتم که خوابم طول نکشید ... خوشحالم واسه این چند دقیقه ای که پیشت بودم و ناراحتم واسه این که رویا بود و اگر نبود حداقل این اعصاب خردی رو نداشتم .. اما هیچ چیز با بیداری فرقی نداشت همه چیز نرمال بود .. من دیگه دوست ندارم هیچ وقت بخوابم ... تا وقتی که بمیرم و بدونم این رویا تموم شدنی نیست ...

خیلی سخته .. نمیدونم چه جور حرفمو بزنم ... همون موقع هم که فهمیدم بغز گلومو گرفت و فقط سر تکون میدادم ... ای خدا ... پس نمیخوای با هیچ کس باشی ... جالبه .. شاید تو نمیخوای باهاش باشی .. اما اون می خواد ... ببین چه راحت خودمو گول می زنم ... کاش زودتر تو رو با اون میدیدم وخیالم راحت می شد ... چه فکری می کردیم و چی شد ....
اینو به رفیقم گفتم ... گفت اگر دوستش داری همین الان برو کاراتو بکن تا دیر نشده ... اگر هم نه بذار با هر کس میخواد باشه ... به نظرتون من می تونم چیکار کنم وقتی اون با کس دیگه ای هست و برای چندمین بار هست که میگه منو نمی خواد ... هر وقت این حرفا رو میگم یاد یه چیز میفتم ... دروغ ، دروغ ، دروغ ... سعی می کنم خودمو گول بزنم چیزی رو که تموم شده تازه اول کار میبینم ... این کارا رو واسه کی انجام میدم ؟ ... شرط میبندم نمیدونه ... هیچ چیز اینجا واسم خاطره خوبی نداره ... تقصیر هیچ کس نیست ... یاد گرفتم همه ی تقصیر ها رو بندازم گردن خودم میدونی چرا ؟ ... چون تو بی تقصیر باشی و بتونم تو رو داشته باشم ... اما اینا همش واسه چیش تو یه حرفه ... شاید یه کم دلت به رحم بیاد ... اما بعدش چی .. بابا بیخیال ... آدم الاف اصلا معلوم نیست چی میگه ... اما خودت خوب می دونی داره چی میشه و چی شده ...

امروز نمیدونم چی بگم ... از کجا بگم ؟ ... واسه کی بگم ؟ ...
اما امیدوارم تو پست بعدی بتونم راحت باشم ...

پ.ن : میخوام برم پیام نور انگار همه چیز صد راهم شدن که نتونم کاری بکنم ...
پ.ن : اون کسی که منو ناراحت کرده خدا کنه همیشه ناراحت باشه .. تو پست های بعدی واسش دارم ...
پ.ن : هوا این روزا خیلی سرد شده مواظب خودتون باشین مثل من بیچاره یک هفته مریض نشین ...
پ.ن : سعی کنین شبا دیر بخوابین و صبح ها زود بیدار شین که رویا زده نشین
پ.ن : خوشحال میشم نظرات شما رو داشته باشم ..

بابای

دوستش دارم ... دوستم نداره ...

 

نوشته شده توسط:Sady 70

خیلی سخته بخوای دل کسی رو به دست بیاری ... شاید بگی نه کجاش سخته ...
نه بستگی به نوع آدمش هم داره ... بیشتر هم بستگی به خودت داره ...
آره ، این خودم هستم که باعث میشم هر چیزی سرم بیاد چه خوب چه بد ...
خودم هستم که باعث میشم یه نفر از من دور باشه و یه نفر دوستم داشته باشه ...
چه حالی بهت دست میده وقتی یه چیزی رو میبینی و بعد حس می کنی اون چیز اونی نبوده که می خواستی ...
من اون چیزی نبودم که اون می خواست ؟
رفیقم گفت حرف های قشنگی میزنی اما هیچ وقت بهشون عمل نمی کنی ...
نمیدونم دقیقا منظورش چی بود اما من برداشت خودمو کردم ..
کار بدی کردم وقتی رفیقم خوشحاله و من ناراحت سعی کردم باهاش کنار بیام که نفهمه من ناراحتم ...
کار بدی کردم وقتی عشقمو میبینیم سعی می کنم بهش بفهمونم همه چی عادی هست تا اون راحت باشه ...
کار بدی کردم وقتی تنها هستم با غم هام تنها می مونم و اونو به هیچ کس نمی گم ...
کار بدی کردم وقتی کسی بهم رو میزنه سعی می کنم تا جایی که می تونم واسش مایه بذارم ...
کار بدی کردم وقتی حس کردم دارم کار درستی نمی کنم کنارش گذاشتم و امروز پشیمون هستم ...
کار بدی کردم خودمو نگه داشتمو وقتی که همه چی تموم شده بود بهت گفتم دوستت دارم ...
.
.
.
.
.
.
.
اوه چه قدر کار نادرست ... راست راستی خلی پسر ... بابا احساسات چیه .. گور پدرش همه چی رو واسه خودت بخوا ...
نه ، چه خوب یا شاید هم چه حیف که من اینجور نیستم ...
از من انتظار نداشته باش وقتی می گم دارم غمگینم و تو خوشحال هستی با خوشحالی تو راه نیام حتی رو صورتی که دارم با درد خودم میسوزم ...
از من انتظار داشته باش وقتی غمگینی با غمت غمگین ترم ...
فکر می کنم بیشتر فرصت های زندگیم به خاطر اینها به باد رفته ...
1.صداقت
2. رفاقت
3. اعتماد

نمیگم همه اینها همین دیروز اتفاق افتادند .. صحبت سال ها درد هست ...
هیچ وقت نمی تونم این حرفایی رو که میزنم رو در رو بفهمی .. پس اول بخون بعد درک کن چی میگم ...
میخوام با همه آشناهام و دوستام رو راست باشم نمیگم صادق باشم رو راست باشم ... و منظورم از صادق نبودن دروغ گفتن نیست .. بلکه همه چیز رو نگفتن هست ..
و با کسی صادق هستم که دوستش دارم ....



امروز چه روزیه ؟ روز خانومی هستش ؟ پس باید کادو بخریم ؟
 ... مرض ، اول کادو تفلد رو بردار بیار بعد چرت و پرت بگو ...
خوب حالا یه کم فضا رو احساساتی کنیم ... اوهوم ... اوهوم ...
همسرم این روز ... ببخشید ... عشقم این روز یعنی روز دختر رو به تک ستاره ی قلبم تبریک میگم ...
گیلیلیلیلی ... بسه دیگه همه شیرینی ها هم که دیشب خوردین ... امشب یه کم چایی داریم با بیسکوت ...
طرز استفاده هم که بلد هستین ... خوب حالا یه آموزش واسه کوچولوها میذارم که قالی ها رو کثیف نکنن ...
اول چایی را از بسته در آورده و ... این کارا رو خودمون کردیم می رسیم به جای خوردن ...
 یک بیسکوت برداشته و آن را درون جایی که شیرین شده به مدت 1ثانیه قرار می دهیم و تا کج شدن و افتادن بیسکوت که چه عرض کنم خمیر سریع دهان خود را به سمت این شی عجیب پرتاب می کنید و آن را در هوا می بلعید ... کلا راحت و ساده هست ... یه مقدار ویکس و پماد گردن درد هم داریم واسه اونایی که ممکنه یهویی دچار مشکل بشن ... بازم نذکر می دم این جاها رو کثیف نکنین ...
دارم یه سری امید به زندگی بدون سربازی می کنم با ادامه تحصیل ... اگر این شرایطی رو که ایناها قراره بهم بگن داشته باشم می تونم با فشار آوردن به خود امیدی به زندگی خوبی داشته باشم ...
خداوندا من را در این راه عجیب یاری کن ...
دیشب که وب رو تونستم به حق پنج تن آل عبا آپ کنم ... شاهد فداکاری ها و ایثارگری های زیادی بودیم ... حالا این همه که نه یه کمی ... خلاصه من بعد از این که مغازه رو بستم به دلیل سردی هوا کاپشن خودم رو به دوستی صمیمی داده و اون من رو تا خونمون رسوند فقط من تونستم که MP3 Player رو از توی کاپشنم بردارم تا شب به زندگی خود ادامه بدم آقا خلاصه بعد از نیم ساعت که میشد ساعت 11:30 که این طرف رسیده بود خونه و خونشونم دور بود و الان در خواب هشتم بود من به فکر کارت اینترنت افتادم بعد با تکیه بر دوستان بیدار سعی کردم از جان آنها بکشم که هر جور شده یه کارت کوشولو واسم پیدا کنند و من را از هلاکت نجات دهند ... پس از گذراندن چند دقیقه دوست عزیز و گل و جوان خودم مصطفی تصمیم به انقلاب گرفت و گفت میرم و از واست گیر میارم و خلاصه ما هم خوشحال صبر کردیم بعد از چند دقیقه پیام اومد پول با خودم نبرده بودم و از این چیزا ما هم خندیدیم .. و بعد از چند دقیقه بعدش پیامی که در آن شماره ی مقدس کارت در آن نوشته شده بود دریافت شد و بعد یهویی گوشی قاطی کرد ... راستشو بخوای من این انتظار رو داشتم ... بعد هم واسش زنگ زدم پیام دادم که دوباره بفرسته هیچ که هیچ ... دیگه واسم واضح شده بود که امشب هم پرید اما چند دقیقه بعد پیامی اومد شانس آوردی که خوابم نبرد الان واست می فرستم صبر کن ... من روحیه گرفتم با این حرکت فرهنگی اما طولی نکشید که دیدم خبری نشد باز هم التماس ... و سرانجام پس از فداکاری های این برادر سلحشور توانستم یک پیام حاوی همون رمز مقدس و ایناها و این که اگر این دفعه گمش کردی من خوابم ... منم با سپاسی فراوان ازش قدردانی کردم اما قبل از بستن پیام اون همه جا یادداشت کردم تا نپره ... خدایا شکرت ... این دوست گلم میشه پسر عمه عجقم و از این قضیه ها اطلاع داشت اما از این وب با خبر نبود که دیشب برای این که دلش بسوزه و مجبورش کنم لینک رو واسش فرستادم تا کمکم کنه اما خداییش کم هم نذاشت دمش گرم این وقت شب از خوابت بزنی بری واسه من کارت بخری ...
ای ول پسندمی مثل یک مرد جوان و شریف ... اینو گفتم تا یاد بگیرین مثلا اگر دوستتون نصفه شب ماست خواست هر جور شده واسش جور کنین و نکته اخلاقی دوم اینه که من شانس ندارم اما نمی دونم چرا دیشب یه کم داشتم ...
ممنون دوستان عسیسم که تحملم می کنید ... بازم نصفه شو داره میشه منم باید برم بخوابم تا خداوند به ما عنایت کنه ببینیم میشه کارمون واسه ادامه تحصیل و فرار از خدمت مقدس عمومی ...



پ.ن : عشقم بازم روز خانومی رو بهت تبریک می گم ... ممنون لوزا یادم آوردی ...
پ.ن : دوستان شنیدم دعا خوبه ... حتما واسه ما یادتون نره ...
پ.ن : از همه دوستان خواهش می کنم که نظرشون رو توی بخش نظرات بدن نه ایمیل و کلوب و ... آخه جواب نمیدم ...
پ.ن : داش رضا صحبت من شوخی بود .. و ممنونم که نظرتو گفتی بازم بگو ... قربونت داداش
پ.ن : من مشکل کمبود سرعت اینترنت دارم شرمنده اسمایل نمیذارم ایشالله وقتی شهرمون مجهزتر شد چشم ...
پ.ن : یه ضرب المثل یادم اومد بگم و برم : مرد شریف آن است که خود ببوید نه آنکه مادرش اورا بشوید ... اینم ذهنی گفتم ...

بابای

تولدت مبارک ...

 

نوشته شده توسط:Sady 70

آقایون و خانم ها همه ساکت .. درست بشین بچه ...
حالا همه با هم گیلیلیلیلیلیلیلیلیلی ....
نفلد تفلد تفلدت مبالک بیا شعما رو فوت کن تا ما ای کیکا رو بخوریم ...
هنوز نفهمیدین چه خبره ... فهمیدین .. بابا چقدر آی کیوتون پایینه .. خوب معلومه دیگه نفلد عجقمه دیگه و بازم از این همین جا میخوام بهش بگم گوگولی من دوزت دارم خیلی خیلی بسیار عالی زیاد ... ایشالله که سال دیگه تو جشن تفلدت راهم بدی ...
آقایون خانوما یه کم کیک و شیرینی اگر دارین از تو یخچالتون بر دارین دهنتون رو شیرین کنین ...
الان نمیدونم چیکار کنم .. میدونی چرا چون عشخم خوشحاله الان فکر کنم یه کم دیگه بیشتر خوشحال بشه احتمالا سکته اول رو میزنم ... چی خیال کردی فکر کردی الکی میمیرم .. نه بابا من خیلی زود میمیرم ... هوم ... بیخی .. معلوم نیست داره چی میشه .. هی مهمونا نرن اینجا تفلد ادامه داره ...



حالا بیا وسط ... شیشه هشتیا .. اگر اینو دوز نداری بریم تو فاز بندری  .. هی مینا ژون کجایی پس ؟
ای سگ نوی این شانس نقطه چین ، نقطه چین شده نقطه چین دار که به یه سری دلایل امشب به تاریخ 88/07/27 وب آپ نمیشه .. میدونی چرا ... آخه اینترنت ندارم آپ کنم تعجب می کنم ساعت 11 تمام سوپر مارکت های شهر ما بستند و رفتند خانه های راحتشان راحت استراحت کنند ...
فقط داروخونه شبانه روزی باز بود .. کلا پسندمه ... نیست البته ها اینو الکی پروندم یه کمی ...
خلاصه که من دارم به صورت زنده تایپ می کنم و این مهمه .. اینم زیاد مهم نیست .. چی میگی تفلده داری چرت و پرت می گی ... الا بیوی ... الا برو ... با منی ؟ تکلیفمو روشن کن برم یا بیام ؟ ... چمیدونم ..
اه ترقه یادم رفت بخرم البته خوب شد نخریدم بعدا این بسیجی ها و سپاهی ها و... ها و ... ها میومدن اینجا بعدا در این تنها کده ی بی کس را تخته ای عجیب می کردند و من بیچاره را نیز جزو این 20 آشوب گری که گفته می شد زدن تمام تهران رو با آتیش کشیدن اعدام می کردند .. آقا ترقه بده فشفشه خاموش ... هم جذاب هست هم رومانتیک .. بازم عرض می کنم خاموش وزارت بهداشت گفته بعضی از این فشفشه ها تولیدی آمریکا هست آمریکا هم که بده کلا جایی هست که آدم می کشن ورشکسته هست آنفولانزای خوکی داره فساد جهان توش اجرا میشه همش جنگه و از این چیزا کلا فکر کنم سالروز درگذشت ادیسون هم هست میگن یه روزی باید خاموش باشه همه اینا کلا فشفشه خاموش بی خطر قالی هم نمیسوزونه الکی پول برق میاد در صورت روشن بودن چشم آدم هم اذیت نمیشه .. دفعه بعد هم توی تفلد سال دیگه هم میشه استفاده کرد جلدشو دور نندازین .. بی سواد جلد چهه ؟ جعبشو ... وی جعبه ؟ جعبه کجا بوده اینا ها رو میذارن تو پلاستیک .. خو همی که میگی ..
کلا امروز صبح خوشحال نبودم بعد یه کم خوشحال شدم بعد وقتی فهمیدم تفلد عشخم هست خوشحال تر شدم وقتی بهش گفتم با پیام کوتاه {فارسی را پاس بداریم} بیشتر شد این خوشحالی وقتی که بهم گفت با پیامک {عربی را پاس بداریم} که اونم خوشحاله خیلی ذوق کردم طوری که بچه عموم گلوش درد می کرد رفتیم دکتر درمانگاه شبانه روزی تا ساعت 11 .. چریان از این قرار بود ای میخواست آمپول بزنه و می ترسید و با هم میخندیدیم الکی و بعدشم یه سرم الکی واسش نوشته بود تا نصفه بیشترشو الکی استفاده کرد که خیلی طول کشید .. خو ایناها ول کن ...
الانم خوشحالم اما دوز داشتم ظاهرا هم خوشحال بودم پیشش ..
به همینم راضی هستم .. اوه اوه چقدر پر توقع ...
همه شیرینی ها رو خوردین ... پس من چی ؟
من چایی می خورم جاش .. شام چی بخورم ؟ ... قبلا هم غصه خورم بیخی سیرم ...
اما عوضش الان خوشحالمو سیر ، بذارین یه کمی واسه یه روز خوشحال باشم .. دفعه بعد که اومدم خودم مثله بچه آدم میشینم گریه می کنم ...
کی نمیذاره ؟ ... نمی دونم ، خودم ...
ساعت 2 شد چی بنویسم ... از خوبیات بگم یا از بدیام ؟ ... خوشحالم اما دلم گرفته ...
احساس پارسال رو دارم یه کمی با این تفاوت که پارسال نتونستم خودمو خالی کنم ...
 از ته دل میگم امیدوارم  که همیشه خوش باشی و عشخم باشی و تفلدت واقعا مبارک باشه ...
حالا همه با هم یه کف مرتب یه افتخار خانوم خانوما ... شله .. محکم .. ای ول دارین ... صفا آوردین ...
سال دیگه یه هماهنگی با هم می کنیم امسال رو به بزرگی عشخم منو ببخشید ...
امیدوارم همگی خوف و خوش باشید .. من برم لالا کنم خواب ببینم ...



ببین طلوع چشمات، به دنیا چه قشنگه
نگاه شیطون تو صمیمی و یه رنگه
صمیمی و یه رنگه
روز تولد توست، همه میگن مبارک
منم میگم عزیزم، تولدت مبارک
تولدت مبارک

گل ها رو تو گلدون جا بدید، باغچه ها رو آبپاشی کنید
همه کوچه ها چراغونی، خونه ها رو نقّاشی کنید
ماه و ستاره درمیاد، تو اومدی به جشنمون
می ارزه برق چشم تو به نور سر تا پاشون

روز به این قشنگی، هرگز کسی ندیده
صدای ساز و آواز، به آسمون رسیده
به آسمون رسیده
امروز فقط روز توست، می خوام دنیا بدونه
برای اسم زیبات، می خونم عاشقونه
می خونم عاشقونه

تو آمدی به دنیا، تو قلب من نشستی
خوش آمدی عزیزم، که عشق من تو هستی
منم تا دنیا دنیاست، قدر تو رو می دونم
امروز تولّد توست، از ته دل می خونم

تولدت مبارک، مبارک و مبارک
تولدت مبارک، مبارک و مبارک
تولدت مبارک، مبارک و مبارک
تولدت مبارک، مبارک و مبارک

تولدت مبارک…



پ.ن : تفلد مبارکی حتما یادت نره تو قسمت نظرات ... مرسی ایشالله عروسی بچه هاتون
پ.ن : آقا بعضی از صحبتای من اصلا سیاسی نیست یعنی هست ولی شما اینجور هم میتونین فکر نکنین میل خودتونه گرفتنتون با من نیست ...
پ.ن : داش رضا از این که اس ام اس {انگلیسی را پس بداریم} واسم دادی و نظرتو گفتی ممنون ولی ای چه حرفیه ؟ ... هه ؟ ... حالا بعدا واست دارم ... بوس
پ.ن : فکر کنم جای سربازی برم دانشگاه یه سوالی می کنم اگر کارم شد نمیرم سربازی ...
پ.ن : از هر گونه پیوند اعضای لینک با دیگر وبلاگ ها معذور نیستیم ... هوی معذور نیستیم .. ببخشید بد صحبت کردم الا لینک کن دیگه ... مرسی
پ.ن : برای بار هوشدهم دارم میگم نظر یادن نره مرسی ..

بابای


  • تعداد کل صفحات:6 
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6